✉ خلوتگاه یک دختر ساکت ✉

ایــنجا همیــشه شـــب اسـت


به دنیا آمدنم حتما دلیلی داشت

مگر نه؟

به دنیا آمدم تا...

درس عبرت دیگران باشم!

به دخترش میگوید میان آدمها بیا ، یا میخواهی شبیه او شوی؟

تلاشت را زیاد کن ، نکند میخواهی شبیه او شوی؟!

به خودت برس و بانشاط باش ، شبیه او نباش!

"من که شبیه اون نیستم!"

آری او شبیه من نیست

برای اینکه شبیه من باشی

باید شبهای طولانی از آن کوچه تاریک خیالی زیر پتو

که خودت را به دیوار آجری سردش میچسبانی صدای خفه کردن بیاید

خفه کردن خودت تا گریه ات به هق هق نرسد

تا کسی صدای شکستنت را نشنود

مانند یک تشنج خودت را دلداری بدهی که تا لحظاتی دیگر تمام میشود

با گرمای انگشتانت اشکهایت را پاک کنی و صورتت را نوازش کنی

حتما روزهایی میرسند که فقط مال کسانی شبیه من باشند


نوشته شده در 1396/05/2 ساعت 08:55 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


آخرین مطالب
» بالاتر از سیاهی
» تقابل
» خاطرات مجازی
» هوای موافق
» صدای شب
» میبخشم
» شبیه من
» نباید عجله کنم
» سوال
» تصمیم
» خالی
» گم شدم؟
» یادآوری به خودم
» تنبیه
» شروع
» هشدار!
» گروهبندی
» its cold
» باران
» تسلیت
» نسخه سرنوشت
» بن بست رویا
» قانون مدیریتی دانه
» درد و دلهای امروزی
» دورو
» دغدغه
» معجزه
» *من پیش از تو
» قفل درد
» قهرم

Design By : RoozGozar.com