✉ خلوتگاه یک دختر ساکت ✉

ایــنجا همیــشه شـــب اسـت


 



نتیجه تصویری برای عکس متحرک باران




تا به حال                                                                 

        به ترانه ی سکوت                 

                                                    گوش داده ای ؟...





نوشته شده در 1394/04/6 ساعت 09:38 ق.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


امروز علی رغم کارهای زیادی که سرم ریخته بود اونقدر به بلاگفا سه پیچ شدم

تا آخر تونستم در خلوتگاه خاک گرفته ی خودم رو بعد از سالها دوباره باز کنم و 

همه چیز تقریبا همونطوری بود دغدغه های دختر ساکت همه سر جاشون بود و

چقدر زلال و پاک بود حرفهای مجازیم چقدر پر رفت و آمد بود اونروزها، پر از

حرف دل

دوستایی که روزهامون با هم ورق میخورد حالا دیگه بیشترشون قفل و بست زده

و رفته بودن و تک و توک مینویسن اون روزها در بلاگفا حرفهای دلمون رو در چند

خط مینوشتیم و مثل اینجا نبود که جزبه جز روزمرمون رو بنویسیم چون اصولا

اونجا دفترچه خاطراتمون نبود و فقط حس بود حس اون لحظه اون شب یا اون

روز

خندم میگیره که چطور برای وبلاگهایی با موضوع عاشقانه خط و نشون کشیده

بودم :)

انگار که اونها انسانهای دورو و فریبکاری بودن...

انگار که عشق هیچوقت مال آدمهای روراست نیست...

دلم برای خیلیاشون تنگ شده اما مشکل دنیای مجازی اینه که اگه کسی بخواد

دیگه نباشه پس دیگه نیست و نمیشه تو خیابون دیدش و از حال و روزش خبر گرفت

امیدوارم حال و احوال همشون خوب باشه

خلوتگاه قدیمی دختر ساکت



نوشته شده در 1396/06/29 ساعت 01:19 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |




چه خوب است که بدون هیچ جر و بحثی

با آرامش خاطر در هوای خلوتگاهت نفس بکشی

و به خاطر عقایدت بازخواست نشوی

اینجا هوایش موافق است.




+ گور بابای اینستا و تلگرام و ...


نوشته شده در 1396/06/16 ساعت 10:40 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


هییس!

کمی گوش کن!

صدای کولر آبی و آبی که درونش جا به جا میشود

صدای شب نشینی جیر جیرکهایی که هوای خنک مستشان کرده

صدای معدود ترمز ماشینی که چشم رانندگانشان از بیخوابی بعد از نیمه شب

سرخ شده و به هر پنجره تاریک ساختمانی که در راه میبینند حسادت میکنند و

برای وصال خود و پتویشان لحظه شماری میکنند.

و البته زیباترین صدا ، صدای کشیده شدن جارویی روی زمین سخت و سرد و

خاکیست جارویی محقر در قرن 21 که به درونت حس مهربانی تزریق میکند

من هستم از میان پنجره ای که نور دارد

ساعاتی از نیمه شب گذشته و چراغ پنجره ام هنوز روشن است

و به صدای شب گوش سپردم

شب زیباست

زیباییش دیدنی نیست

شنیدنیست

ابهت شب برایم در تاریکی جهان خلاصه میشود

سیارات و ستارگان

در شب با تمام جهان ، یکرنگی



نوشته شده در 1396/05/26 ساعت 12:45 ق.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


برای یکبار هم که شده

باید زخم زبانها را کم کنم

بغضم میگیرد که من بیشتر از هر آدم دیگر به خودم زخم زدم

خودم را سرزنش کردم

کنایه زدم و مسخره کردم و تنبیه کردم

هیچوقت دست خودم را گرفتم؟

چه بر سر خودم آوردم؟؟

من به خودم خیلی بدهکارم

باید خودم را ببخشم



نوشته شده در 1396/05/24 ساعت 02:32 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


به دنیا آمدنم حتما دلیلی داشت

مگر نه؟

به دنیا آمدم تا...

درس عبرت دیگران باشم!

به دخترش میگوید میان آدمها بیا ، یا میخواهی شبیه او شوی؟

تلاشت را زیاد کن ، نکند میخواهی شبیه او شوی؟!

به خودت برس و بانشاط باش ، شبیه او نباش!

"من که شبیه اون نیستم!"

آری او شبیه من نیست

برای اینکه شبیه من باشی

باید شبهای طولانی از آن کوچه تاریک خیالی زیر پتو

که خودت را به دیوار آجری سردش میچسبانی صدای خفه کردن بیاید

خفه کردن خودت تا گریه ات به هق هق نرسد

تا کسی صدای شکستنت را نشنود

مانند یک تشنج خودت را دلداری بدهی که تا لحظاتی دیگر تمام میشود

با گرمای انگشتانت اشکهایت را پاک کنی و صورتت را نوازش کنی

حتما روزهایی میرسند که فقط مال کسانی شبیه من باشند


نوشته شده در 1396/05/2 ساعت 09:55 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


وقتی آنقدر تند میدوی که نفست به سوزش می افتد

و سرت سبک میشود و پاهایت درد میگیرند

تعجبی ندارد که نتوانی افق را درست ببینی

گاهی لازم است بایستی

دستهایت را به زانوهایت تکیه بدهی

نفسی بگیری ، گلویی تر کنی و با دستهایت جلوی نور را بگیری

تا بتوانی ببینی افقهای دوردست را



نوشته شده در 1396/04/20 ساعت 12:18 ق.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


آخرین مطالب
» خاطرات مجازی
» هوای موافق
» صدای شب
» میبخشم
» شبیه من
» نباید عجله کنم
» سوال
» تصمیم
» خالی
» گم شدم؟
» یادآوری به خودم
» تنبیه
» شروع
» هشدار!
» گروهبندی
» its cold
» باران
» تسلیت
» نسخه سرنوشت
» بن بست رویا
» قانون مدیریتی دانه
» درد و دلهای امروزی
» دورو
» دغدغه
» معجزه
» *من پیش از تو
» قفل درد
» قهرم
» کوچکترین داستان دنیا!
» راوی

Design By : RoozGozar.com