✉ خلوتگاه یک دختر ساکت ✉

ایــنجا همیــشه شـــب اسـت


 



نتیجه تصویری برای عکس متحرک باران




تا به حال                                                                 

        به ترانه ی سکوت                 

                                                    گوش داده ای ؟...





نوشته شده در 1394/04/6 ساعت 10:38 ق.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


آهسته و گنگ و خیره به مردم ، قدم زنان در یک ایستگاه طولانی مترو

دیگر مهم نیست که خودم را زود به درهای باز برسانم

انگار کسی در گوشم میخواند

من کی هستم؟؟

یه دروغگو؟

اینی که هستم راسته؟یا فقط دارم مخفی میشم؟

از کِی این همه نظر پیاده ها برام مهم شد؟

از کِی گم شدم ؟؟ از کِی خودمو به شلوغی سپردم؟

پسری را دیدم که با لباسی نامتعارف و کلاهی کج و استینهای کوتاه بلوزی

که استخوانهای نحیفش از آنها بیرون زده بود میان مردم در حرکت بود

نمیدانم سنگینی نگاهی را حس میکرد یا نه

 آیا در افق دیدش همان چیزهایی را میدید که من میدیدم؟؟

اما چشمانش میدرخشید ...

انگار خودش بود

گم نبود



نوشته شده در 1396/03/4 ساعت 07:37 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


برای نماز صبح تنبلی نکن

هر روز شکستن قلب یک نفر کار ظالمانه ایست

به خصوص که وسعت آن قلب از تمام دریاها بیشتر است

وحشتش آنجاست که تو دقیقا نمیدانی که چه چیز را میشکنی

یک قلب نامحدود عاشق را ؟؟


نوشته شده در 1396/02/30 ساعت 11:50 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


وقتی میری نمایشگاه و کتابی که خیلی دوس داری بخونی

رو به روته و کتاب کناریشو  میخری که شاید گرونترم باشه

معلومه که با خودت مشکل داری ...

معلومه که از دست خودت دلخوری و باید بفهمی چرا ؟

شایدم میدونی اما نمیخوای به روت بیاری



نوشته شده در 1396/02/15 ساعت 03:30 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |



چیزی از جوانیم نگذشته و بار ها شروع دوباره را تجربه کردم

از سالهایی میترسم که به جای رسیدن به هدف ،

 به شروع دوباره عادت کرده باشم .


نوشته شده در 1396/01/16 ساعت 06:24 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |



در دنیایی که در آن دختران ،

تنهایی را به عشق ترجیح بدهند،

دیگر نمیتوان زندگی کرد.

باور کن!




نوشته شده در 1395/12/9 ساعت 10:47 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


تقسیممان کردند

گروهی اینطرفی شدیم...

و گروهی آن طرفی!

من از اینطرفی هایی هستم که ...

بوی جگر بادخورده ی روی منقل آنطرفی ها مغزم را سوزانده است!



نوشته شده در 1395/11/22 ساعت 01:35 ب.ظ توسط دختر ساکت . نگاه | |


آخرین مطالب
» گم شدم؟
» یادآوری به خودم
» تنبیه
» شروع
» هشدار!
» گروهبندی
» its cold
» باران
» تسلیت
» نسخه سرنوشت
» بن بست رویا
» قانون مدیریتی دانه
» درد و دلهای امروزی
» دورو
» دغدغه
» معجزه
» *من پیش از تو
» قفل درد
» قهرم
» کوچکترین داستان دنیا!
» راوی
» آینده
» پاییز
» فاصله
» عشق بادکنکی!
» شوخی
» عبور
» یک لیوان شیر داغ
» مشکل
» دختر تنهای شب

Design By : RoozGozar.com